خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
زبل خان
آرشیو شده ها
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
لینک دوستان
يک نفر می آيد
هيچ کس نوشته است
تويی که با منی
شکلات تلخ
زندانی بهشت
تو را من چشم در راهم
بوی سيب سرخ
مهرسا
حامی
عشق همين جاست ....... تو كجايي
دخترک اسفند ماهي
استاد کوچولو
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
فرار می کنم
و
او
مشتاقانه در پی من می دود .
همچون مادری که در پی کودک بازیگوش خود ،
هراسان به این سو و آن سو می رود .
به راستی که خدا مهربان است ...
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٦/۱٥ - زبل خان
مردم به او می گفتند
دیوانه !!
از بس که
عاقل بود .
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٦/٥ - زبل خان
رفت تا خانواده اش بماند ،
خانواده اش ماندند
تا با سختی بروند
...
!!!!
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٦/٥ - زبل خانبا چه زبانی به دیگران بگویم
I'm no super man
....
!!!
؟؟؟
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٦/٢ - زبل خان
آدمها به تاریکی خو می گیرند ،
وقتی نوری وجود نداشته باشد ؛
و وقتی روزنه ای از نور هویدا می گردد ،
چشمها موذب می گردند
...
!!!!
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٥/۳۱ - زبل خان
آدمها
همیشه
آن چیزی را که دوست دارند ببینند و بشنوند
گوش می دهند و
نگاه می کنند ...
نه آن چیزی که واقعا وجود دارد و حقیقی است !!!!
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٥/٢٩ - زبل خان
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به صبح روز قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفتگوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم
به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم
نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم

چشمانم را می بندم و
با خود می خندم.
مردم از کنار من عبور می کنند ،
پوسخند می زنند و
با انگشت مرا هدف قرار می دهند !!!!
ببینم مگر در شهر شما عاشقان را دیوانه خطاب می کنند ... ؟!!
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٥/٢٥ - زبل خان
شیشه می کشید
تا فکرش باز شود و روز بعد
انرژی بیشتری برای شنا کردن در
لجن زار زندگی اش داشته باشد ....
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٥/٢٢ - زبل خان
بچه های معصوم
در سر تا سر جهان
بی گناه جان می دهند در دستان مادرانشان ،
و ما
نگران مارک لباسهایمان هستیم !!!!
تا به کی باید تاوان اجداد را پس داد ؟؟!!
خدا خواب است یا بیدار ؟!
کودکان را دیده ای هرگز
چه شکمهای پر بادی دارند !!!!
و ما غذا نمی خوریم ،
چون بال مرغ را کباب شده دوست نداریم !!!!
خدا خواب است یا بیدار ؟!

کبوتر ها
مراقبت می کنند
از آدم هایی که رویای پرواز کردن را
گرامی می دارند ...
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٥/۱٧ - زبل خان
سرنوشتم شده
مثل یه قایق کاغذی که
تو یه جوب آب
در حرکته
...
!!!
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٥/۱٥ - زبل خان
میشنود ،
گوشم
صدایی را که دیگران نمی شنوند !!
می بیند ،
چشمانم
چیزهایی را که دیگران نمی بیند !!
.
.
.
آدم ها دارند با خودشان چه کار می کنند !!!
زبل خان
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٥/۱۳ - زبل خان
کاشکی جاذبه ی زمین هیچ وقت وجود نداشت اصلا !!!
اونطوری دیگه هر کی میرفت بالای یه بلندی ،
همه فکر می کردند داره یاد میگیره که
چطوری با پرواز کردن به خدا نزدیک بشه ،
نه به مرگ !!!

پ ن : از این به بعد من هفته ای ۳-۴ بار ، یا بعضی مواقع به طور روزانه آپ میکنم . اگه دوست داشتید حتما بهم سر بزنید. میدونید که خیلی خوشحال میشم . اگه فرصت نمیکنم به همه دوستان خبر بدم من را عفو کنید !
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٥/٩ - زبل خان
بی شک ،
پدر بعد از گذشت ۲۳ سال که پسر آخرش را در آغوش گرفته بود ،
شاد ترین لحظه ی زندگیش را می گذراند .
...
لحظه ای که تمام خانواده اش بر سر مزار او جمع شده بودند !!!
زبل خان

نگاه میکنم به آسمان آبی .
... ابرها می آیند
ابرها می روند ...
چه دنیای طعنه زنی است !!!!
زبل خان
هم چون باد از کنار من گذشتی ،
تنها به خاطر غرور احمقانه ات !!!
موسمی که می خواستم با تو باشم.
بگذار این بار من هم بی تفاوت عبور کنم از تو ،
تا یادمان بماند
زمانه ،
برای بی وفایی و غررور های ابلهانه و نابجای انسانها ،
اهمیتی قایل نمی شود ....
زبل خان
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٤/٢٥ - زبل خان
نمی دانم ،
آدمیان دور و نزدیک ،
چرا
همیشه در بالماسکه به سر می برند ؟؟!!!
زبل خان
![]()
حالا که وا مونده و بریده ام ،
حالا که دیگه سویی نداره چشمهام ،
حالا که تموم دل و دستم از شنیدن اسم قشنگت به لرزه می افته ،
حالا که دونستی ،
حالا که دونستی بی تو میمیرم ،
میخواهی بگم که تو ،
تو
ما رو دیوونه کردی ؟
آره .
تو !!!
ما رو دیوونه کردی .....



